تبلیغات
آوای بی صدا

الا ای آهوی وحشی کجایی

مرا با توست چندین آشنایی

دو تنها و دو سرگردان دو بی‌کس

دد و دامت کمین از پیش و از پس

بیا تا حال یکدیگر بدانیم

مراد هم بجوییم ار توانیم

که می‌بینم که این دشت مشوش

چراگاهی ندارد خرم و خوش

که خواهد شد بگویید ای رفیقان

رفیق بیکسان یار غریبان

مگر خضر مبارک پی درآید

ز یمن همتش کاری گشاید

مگر وقت وفا پروردن آمد

که فالم لا تذرنی فرداً آمد

چنینم هست یاد از پیر دانا

فراموشم نشد، هرگز همانا

که روزی رهروی در سرزمینی

به لطفش گفت رندی ره‌نشینی

که ای سالک چه در انبانه داری

بیا دامی بنه گر دانه داری

جوابش داد گفتا دام دارم

ولی سیمرغ می‌باید شکارم

بگفتا چون به دست آری نشانش

که از ما بی‌نشان است آشیانش

چو آن سرو روان شد کاروانی

چو شاخ سرو می‌کن دیده‌بانی

مده جام می و پای گل از دست

ولی غافل مباش از دهر سرمست

لب سر چشمه‌ای و طرف جویی

نم اشکی و با خود گفت و گویی

نیاز من چه وزن آرد بدین ساز

که خورشید غنی شد کیسه پرداز

به یاد رفتگان و دوستداران

موافق گرد با ابر بهاران

چنان بیرحم زد تیغ جدایی

که گویی خود نبوده‌ست آشنایی

چو نالان آمدت آب روان پیش

مدد بخشش از آب دیدهٔ خویش

نکرد آن همدم دیرین مدارا

مسلمانان مسلمانان خدا را

مگر خضر مبارک‌پی تواند

که این تنها بدان تنها رساند

تو گوهر بین و از خر مهره بگذر

ز طرزی کآن نگردد شهره بگذر

چو من ماهی کلک آرم به تحریر

تو از نون والقلم می‌پرس تفسیر

روان را با خرد درهم سرشتم

وز آن تخمی که حاصل بود کشتم

فرحبخشی در این ترکیب پیداست

که نغز شعر و مغز جان اجزاست

بیا وز نکهت این طیب امید

مشام جان معطر ساز جاوید

که این نافه ز چین جیب حور است

نه آن آهو که از مردم نفور است

رفیقان قدر یکدیگر بدانید

چو معلوم است شرح از بر مخوانید

مقالات نصیحت گو همین است

که سنگ‌انداز هجران در کمین است



تاریخ : یکشنبه 14 مرداد 1397 | 07:23 ب.ظ | نویسنده : Fateme :) | نظرات
ای مرغ که شد روزی ما بسته به تخمت! 
گشته همه چیز و همه جا بسته به تخمت

ای ضامنِ اَرفع شدنِ قشر مرفه!
شد راه صعودِ فقرا بسته به تخمت

رنگ وسط تخم تو مایل به حنایی ست
شاید مُغ هندوست حنا بسته به تخمت!

دیروز مُغ و مُغبچه دنبال تو بودند
امروز شده میکده ها بسته به تخمت

تو منبع تامین انرژی جهانی
هم کلسیم و هم اُمگا بسته به تخمت

باشد که کلید تو کند بخت مرا باز
رَمالِ ازل، بخت مرا بسته به تخمت

از تخم تو، تخمی شده اوراق بهادار
حتی شده بازار طلا بسته به تخمت

یک عمر غم دوری تخم تو کشیده
شاعر که چنین پرت و پلا بسته به تخمت! 

گفتیم و شنیدیم و تو را تخم نخوردیم
هستیم کماکان همه وابسته به تخمت

می خواستم از تخم تو بسیار بگویم
سربسته، زبان بسته، فضا بسته به تخمت!


#مسلم_حسنشاهی
#ایران_من


تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1396 | 11:20 ب.ظ | نویسنده : Fateme :) | نظرات
بر کدام جنازه زار می زند این ساز؟
بر کدام مرده ی پنهان می گرید،
این ساز بی زمان؟
در کدام غار بر کدام تاریخ می موید،
این سیم و زه، این پنجه ی نادان؟
بگذار برخیزد مردم بی لبخند
بگذار برخیزد!

زاری در باغچه بس تلخ است
زاری بر چشمه ی صافی
زاری بر لقاح شکوفه بس تلخ است
زاری بر شراع بلند نسیم
زاری بر سپیدار سبز بالا بس تلخ است.
بر برکه ی لاجوردین ماهی و باد
چه می کند این مدیحه گوی تباهی؟
مطرب گور خانه به شهر اندر چه می کند،
زیر دریچه های بی گناهی؟
بگذار برخیزد مردم بی لبخند
بگذار برخیزد!

✍️ #احمد_شاملو
#ایران_من


تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1396 | 11:18 ب.ظ | نویسنده : Fateme :) | نظرات

گویی مرا شبت خوش،

خوش کِی به دست آتش؟

آتش بوَد فراقت

حقا و زان زیادت

عاشق به شب بمُردی

والله که جان نبردی

الا خیال خوبت

شب می‌کند عیادت...

مولانا


برچسب ها: مولوی، مولانا، شب، شعر، خاص،

تاریخ : سه شنبه 30 آبان 1396 | 11:54 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

منشین با من! ، با من منشین!

تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟؟؟

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟

یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز

بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست؟

دردم این نیست ولی

دردم این است که من بی تو دگر

از جهان دورم و بی خویشتنم

پوپکم ! آهوکم!

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم!

#مهدی_اخوان_ثالث


برچسب ها: مهدی اخوان ثالث، شعر نو،

تاریخ : سه شنبه 30 آبان 1396 | 11:52 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

دلبرا

در هوس دیدن رویت

دل من تاب ندارد

نگهم خواب نداردقلمم

گوشه دفتر

غزل ناب ندارد

همه گویند به انگشت اشاره

مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیریی خود می گذرد

عشقها می میرند

رنگها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

كه چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا می مانند...

"مهدی اخوان ثالث"


برچسب ها: اخوان ثالث، شعر نو، خاص،

تاریخ : سه شنبه 30 آبان 1396 | 11:50 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

یكى بیاید و

نسلِ ما را تكان دهد ...

ما نسلِ دوست داشتن‌هاى

ته‌نشین شده‌ایم ...!!

#علی_قاضی_نظام


برچسب ها: علی_قاضی_نظام، دوست داشتن، متن، خاص،

تاریخ : سه شنبه 30 آبان 1396 | 11:48 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

گدایان بهر ِ روزی

طفل خود را کور میخواهند

طبیبان جملگی

خلق را رنجور میخواهند

گمانم مرده شویان

راضـی‌ند بـر مُـردن مـردم

بنازم مطربان

کاین خلق را مسرور میخواهند

#شیخ_بهایی


برچسب ها: شیخ بهایی، شعر، خاص، مطربان، مسرور،

تاریخ : سه شنبه 30 آبان 1396 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻲ ﺗﻔﺎﻭﺗﻲ ﻓﮑﺮﻫﺎ ﻭ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﻭ
ﺻﺪﺍﻫﺎ ﻣﻴﺂﻳﻢ
ﻭ ﺍﻳﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﻻﻧﻪ ﻱ ﻣﺎﺭﺍﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺍﻳﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻱ ﺣﺮﮐﺖ ﭘﺎﻫﺎﻱ
ﻣﺮﺩﻣﻴﺴﺖ
ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺗﺮﺍ ﻣﻴﺒﻮﺳﻨﺪ
ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩ ﻃﻨﺎﺏ ﺩﺍﺭ ﺗﺮﺍ ﻣﻴﺒﺎﻓﻨﺪ

فروغ فرخزاد


تاریخ : جمعه 19 آبان 1396 | 09:51 ب.ظ | نویسنده : Fateme :) | نظرات

ژنرال!
تانک ات قوی ترین خودروست
جنگل را فرو می ریزد،
و هزاران نفر را له و لورده می کند.
اما یک عیب دارد:
نیاز به یک راننده دارد.

ژنرال!
بمب افکن ات قوی است
از توفان سریع تر پرواز می کند،
و از یک فیل بیشتر بار می کشد.
اما یک عیب دارد:
نیاز به یک خلبان دارد.

ژنرال!
از انسان استفاده های زیادی می شود کرد.
او می تواند پرواز کند و می تواند بکُشد.
اما یک عیب هم دارد:
می تواند بیاندیشد!

«برتولت برشت»
مترجم: سید رضا دمانکش

برچسب ها: «ژنرال»،

تاریخ : جمعه 19 آبان 1396 | 09:49 ب.ظ | نویسنده : Fateme :) | نظرات
اگر بمیرم و ندانم چه وقتی است
ساعت را از که بپرسم؟
اگر رنگ زرد تمام شود
با چه نان بپزیم؟
اندوه بار تر از این در دنیا هست
که قطاری زیر باران ایستاده باشد؟

آیا صلح مال کبوتر است؟

اگر همه ی حرفا زده شده
چرا مردم آنقدر صحبت می کنند؟

دانه های یاقوت چه گفتند
وقتی با آب انار روبرو شدند؟

چرا پنجشنبه وسوسه نمی شود
پس از جمعه بیاید؟

چه کسی از ته دل فریاد شادی برآورد
زمانی که رنگ آبی به دنیا آمد؟

این درست است که در لانه ی مورچگان
رؤیانیز یک وظیفه است؟

خوب نیست بی جهنم زندگی کنیم
نمی توانیم دوباره بسازیمش؟

بهتر نیست هرگز نرسیم
تا اینکه دیر برسیم؟

عشق،عشق،عشق آن زن، عشق آن مرد
اگر رفته اند، کجا رفته اند؟

پس واقعیت نداشت که
خدا در ماه زندگی می کند؟

چند هفته در یک روز است
و چند سال در یک ماه؟

از چه کسی بپرسم برای ایجاد چه اتفاقی به این دنیا آمدم؟

چیزی احمقانه تر از این در دنیا هست
که نامت پابلو نرودا باشد؟



«پابلو نرودا»
ترجمه : احمد پوری
از کتاب مجموعه سوال ها(راستی چرا؟)


برچسب ها: پابلو، نرودا، پابلو نرودا،

تاریخ : جمعه 19 آبان 1396 | 09:49 ب.ظ | نویسنده : Fateme :) | نظرات

چراغی دور، در ساحل شكفته

من و دریا، دو همراز نخفته !

همه شب، گفت دریا قصه با ماه

دریغا حرف من، حرف نگفته

#فریدون_مشیری


برچسب ها: فریدون مشیری، حرفه نگفته، متن ، شعر، خاص،

تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1396 | 06:29 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا توانایی بهتر را پدید آرید

آن زمان که تنگ می بندید

بر کمرهاتان کمربند

در چه هنگامی بگویم من ؟

یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید

نان به سفره جامه تان بر تن

یک نفر در آب می خواند شما را

موج سنگین را به دست خسته می کوبد

باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده

سایه هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون

می کند زین آبها بیرون

گاه سر . گه پا

آی آدم ها

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید

می زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !

موج می کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش

می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :

آی آدم ها ..

و صدای باد هر دم دلگزاتر

در صدای باد ، بانگ او رساتر

از میان آب های دور و نزدیک

باز در گوش این نداها

آی آدم ها…

#نیما_یوشیج


برچسب ها: #آی_آدم_ها، نیما_یوشیج، شعر،

تاریخ : شنبه 13 آبان 1396 | 06:10 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

به کجا چنین شتابان ؟

گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا

هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟

همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان؟

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم

سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را

چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران

برسان سلام ما را…

#شفیعی_کدکنی


برچسب ها: شفیعی_کدکنی، به کجا چنین شتابان، شعر، خاص،

تاریخ : شنبه 13 آبان 1396 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

♥♥♥

نمیدانی....

دیگر شعرهایم..

ترا نمیخواهند...

دیگر.... احساسم...

دلتنگ ات نمیشود...

باورنمیکنی...!!!

دیشب.... هرواژه ای که

تراصدامیزد..... کشتم ؛

حتی حنجره ام را...

که به عشقت میخواند...

باطناب نفرتت... دارزدم

من محکومم به نداشتنت ؛

هرروز......

دوبار میمیرم...!!!

وقتی هستی وانگارنیستی...!!!

وزمانی که هستم و.....

درفاصله هایت....

گم میشوم......!!!!!

#مصطفی_رهبرنیا

♥♥♥


برچسب ها: مصطفی_رهبرنیا، متن_خاص،

تاریخ : شنبه 13 آبان 1396 | 05:55 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

❤️❤❤

ڪاش می شد لحظه ها را پس گرفت

عشق های بی صدا را پس گرفت

یا ورق زد ڪودڪی را باز هم

روزهای با صفا را پس گرفت

روے بودن یا نبودن خط ڪشید

لطف بی حدّ خدا را پس گرفت

بار دیگر یك غزل را كوك ڪرد

قصه هاے آشنا را پس گرفت

انتهاے عشق را ول ڪرد و رفت

ابتداے ماجرا را پس گرفت

پرسه زد در ڪوچہ ی دیروزها

باز آن حال و هوا را پس گرفت


برچسب ها: کاش_می‌شد، قصه، لحظه، غزل، شعر، ناشناس،

تاریخ : شنبه 13 آبان 1396 | 05:52 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

چه زیبا میشد این دنیا

اگر شاه و گدا کم بود

اگر بر زخم هر قلبی

همان اندازه مرهم بود

چه زیبا میشد این دنیا

اگر دستی بگیرد دست

اگر قدری محبت را

به ناف زندگانی بست

چه زیبا میشد این دنیا

کمی هم با وفا باشیم

نباشد روزگاری که

نمک بر زخم هم پاشیم

چه زیبا میشد این دنیا

نیاید اشک محرومی

زمین و آسمان لرزد

ز آه و درد مظلومی

چه زیبا میشد این دنیا

شود کینه ز دلها گم

اگر بشکستن پیمان

نگردد عادت مردم.


برچسب ها: شعر ، زیبا، خاص، ناشناس،

تاریخ : شنبه 13 آبان 1396 | 05:51 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات
در پی نشانی از توام
نشانی ساده
میان این رود مواج
که هزاران زن ، از آن درگذرند

نشانی از چشمانت
آنگاه که خجالت می کشند
وقتی که نور را حتی
از خود عبور می دهند

ناخن هایت ، عموزاده های گیلاس اند
و من
گاه در این اندیشه ام که کاش
می شد خراشم می دادند
وقتی که تو را می بوسیدم

در پی نشانی از توام
اما هیچ کس
به آهنگ تو نیست
یا به روشنایی ات
میان این رود مواج
که هزاران زن
از آن در گذرند

سراسر
تو کاملی
و من ادامه ات می دهم
چونان رودی که به دریایی از شکوه زنانه
در گذر است

«پابلو نرودا»


برچسب ها: پاپلو نرودا، غمگینم،

تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1396 | 10:09 ب.ظ | نویسنده : Fateme :) | نظرات
سالها بعد
قهرمان فیلم کسی نیست
که شهر را از دست هیولای غول پیکر نجات دهد
به تنهایی از عجیب ترین زندان ها فرار کند
و یا یک تنه ارتشی را حریف باشد..
سال ها بعد
قهرمان قصه کسی است
که جرات می کند
و میان "آدم ها"
عاشق می شود..

نادر ابراهیمی

برچسب ها: نادر ابراهیمی، سال ها بعد، هیولای غول پیکر،

تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1396 | 10:02 ب.ظ | نویسنده : Fateme :) | نظرات
بار دیگر انگشتانم برای نوشتن میرقصند 

رها شده از مرثیه دوران 
در هوای عاشقی 
دوباره زیر باران هوسها قدم میزنم
دستان گرمت 
من را تا انتهای کوچه اطمینان برد 
با کلمات دلنشینت 
رقصیدم و رقصیدم 
سرمست از باران و
غافل از طوفان 
ناگهان ابرهای تیره 
بر زندگیم سایبان مرگ زدند 
و من چه ناباورانه در خود فنا شدم 
و تو گذشتی از من 
و دستان گرمت 
آرامبخش قلب دیگری شد 

#دنیا_نورچهری

برچسب ها: دنیا نورچهری، عادت، رقص انگشتانم،

تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1396 | 09:55 ب.ظ | نویسنده : Fateme :) | نظرات

نه کسی

منتظر است،

نه کسی چشم به راه…

نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه!

بین عاشق شدن و مرگ

مگر فرقی هست؟

وقتی از عشق نصیبی نبری

غیر از آه...!

#فریدون_مشیری


برچسب ها: #چشم_به_راه، #منتظر، #ماه، #عاشق، #مرگ، #فریدون_مشیری،

تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1396 | 09:13 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

چه عاشقانه ایی بین ماست...

و چه ژرفایی دارد این احساس

 

وقتی که هست من از هست توست

منی که در تو تمام می شوم

 در تومحو می شوم

 می میرم

و باز از نو در تو می رویم...

 

من با تو

 معنایی پر معنا است

و من بی تو

حتی از هیچ هم تهی است...

 

چه فلسفه ای دارد این احساس

و چه عاشقانه ی پر قدری است این ٬

پروردگارم...!


برچسب ها: پروردگارم، تهی، ژرفا،

تاریخ : سه شنبه 9 آبان 1396 | 10:11 ب.ظ | نویسنده : Fateme :) | نظرات

دوباره پاک می شوم

می رسم به روشنی ...

به آسمان

تمام راه را دویده ام

نفس زنان...

برای با تو بودنم

فقط تو را ستودنم

تمام راه دویده ام

 دوان دوان

به سوی تو

جاودان بی کران...

جان من٬

 روان من

ناتوان از ستودن تو است

لیک٬نیاز من نماز توست

زکات من قلم زدن برای توست

شورهای عاشقانه ای که شعر می شوند

وصف اشتیاق قلب من برای توست

تمام لحظه های من

تمام ناب های من از آن تو

قلم قلم ترانه ام برای تو

تمام هست های من

هر آنچه بر من هست

هر آنچه کز تو از من است

هر آنچه صرف فعل هستن من است...

تمام آن فدای تو...

منبع:وب شاعرانه ها


برچسب ها: جان من، غم من، نفس زنان،

تاریخ : سه شنبه 9 آبان 1396 | 10:03 ب.ظ | نویسنده : Fateme :) | نظرات

ﺗﻮ ﻏﻠﻂ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺒﺮﯼ ،

ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺁﯾﻨﻪ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﺒﺮﯼ ،

ﻣﺮﺩﻩ ﺷﻮﺭ ﻣﻦ ِ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ،

ﮔﻮﺭ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻏﻮﺍ ﺑﺒﺮﯼ ،

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺍﺩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﮐﻪ ﮐﻨﯽ ﻣﺠﻨﻮﻧﻢ ؟

ﺑﻪ ﭼﻪ ﺣﻘﯽ مثلا ﺷﻬﺮﺕ ﻟﯿﻼ ﺑﺒﺮﯼ ؟

ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍصلا ﭼﻪ ﮐﻪ ﻣﻬﺘﺎﺑﯽ ﻭ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻠﻨﺪ ؟

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﺷﺐ ﯾﻠﺪﺍ ﺑﺒﺮﯼ ؟

ﺑﺨﻮﺭﺩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﻡ ﭘﯿﮏ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺎﺩﺕ !

ﺁﻩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮﯼ !

ﮐﺒﮏ ﮐﻮﻫﯽ ﺧﺮﺍﻣﺎﻥ ، ﺳﺮ ﺟﺎﯾﺖ ﺑﺘﻤﺮﮒ !

ﻫﯽ ﻧﺨﻮﺍﻩ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺻﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﺒﺮﯼ ،

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭ ِ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ !

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﻠﮏ ﻧﺒﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺎ ﺑﺒﺮﯼ !

ﻟﻌﻨﺘﯽ ، ﻋﻤﺮ ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺁﻭﺭﺩﻡ ؟

ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺒﺮﯼ ؟

ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ، ﻭﺭﺩﺍﺭ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮔﻢ ﺷﻮ !

ﺑﻪ ﺩﺭﮎ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺒﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﺒﺮی ...


برچسب ها: #شعر، #عصبانی_ترین_شاعر_دنیا، #ناشناس،

تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1396 | 06:16 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

‍ ‍ عاشقم…

اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،

که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،

تو کجا ؟

کوچه کجا ؟

پنجره ی باز کجا ؟

من کجا ؟

عشق کجا؟

طاقتِ آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی ،

منِ دلداده به آهی ،

بنشستیم

تو در قلب و

منِ خسته به چاهی……

گُنه از کیست ؟

از آن پنجره ی باز ؟

از آن لحظه ی آغاز ؟

از آن چشمِ گنه کار ؟

از آن لحظه ی دیدار ؟

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،

همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب ،

تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..

به كسی كینه نگیرید

دل بی كینه قشنگ است

به همه مهر بورزید

به خدا مهر قشنگ است

دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی

بوسه هم حس قشنگی است

بوسه بر دست پدر

بوسه بر گونه مادر

لحظه حادثه بوسه قشنگ است

بفشارید به آغوش عزیزان

پدر و مادر و فرزند

به خدا گرمی آغوش قشنگ است

نزنید سنگ به گنجشك

پرگنجشك قشنگ است

پرپروانه ببوسید

پر پروانه قشنگ است

نسترن را بشناسید

یاس را لمس كنید

به خدا لاله قشنگ است

همه جا مست بخندید

همه جا عشق بورزید

سینه با عشق قشنگ است

بشناسیدخدا

هر كجا یاد خدا هست

هركجا نام خدا هست

سقف آن خانه قشنگ است

#فریدون_مشیری


برچسب ها: #عشق، #کینه، #مهر، #خدا، #فریدون_مشیری، #مهتاب، #رهگذر،

تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1396 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

#فاضل_نظری


برچسب ها: #شعر، #فاضل_نظری،

تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1396 | 02:20 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

چه کنم !؟

حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دَم نزنم!

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم!؟

#قیصر_امین_پور



برچسب ها: #حرف_دل، #قول_و_غزل، #قیصر_امین_پور،

تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1396 | 02:14 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

یک نفر از جنس احساس تو میخواهد دلم

یک نفر مثل خودت...

اصلا " تو " میخواهد دلم...☺



برچسب ها: #تو، #احساس،

تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1396 | 02:10 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

بعضی وقتام....

مغزت میگه عاره....

قلبت میگه عاره....

ولی غرورت میگ عاخه..... :)))


برچسب ها: #غرور،

تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1396 | 01:57 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

کاش میشد خنده راتکثیرکرد

کاش میشد اشک راتبخیرکرد

کاش می شد زندگی تحریرکرد

کاش میشد عذر راتقصیرکرد

کاش میشد عشق راتقدیرکرد

کاش میشد نقص راتعمیرکرد

کاش میشد نیمه راتکمیل کرد.


برچسب ها: #خنده، #اشک، #عشق، #نقص، #زندگی،

تاریخ : یکشنبه 7 آبان 1396 | 10:18 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

آمارگیر وبلاگ

کد حباب و قلب