تبلیغات
آوای بی صدا - آتش و آب و آبرو

آتش و آب و آبرو با هم.

هر سه گشتند. در سفر. همراه.

عهد کردند. هر یکى گم شد.

با نشانى ز خود. شود پیدا.

گفت آتش. به هر کجا دود است.

میتوان یافتن. مرا آنجا.

آب گفتا. نشان من پیداست.

هر کجا باغ هست و سبزه بیا.

آبرو رفت و گوشه اى بگرفت.

گریه سر داد. گریه اى جانکاه.

آتش آن حال دید و حیران شد.

آب. در لرزه شد. ز سر تا پا.

گفتش آتش. که گریه ى تو ز چیست ؟

آب گفتا. بگو نشانه چو ما

آبرو لحظه اى به خویش آمد

دیدگان پاک کرد و کرد نگاه

گفت. محکم مرا نگه دارید

گر شوم گُم نمیشوم پیدا...

«رهی معیری»


برچسب ها: #آتش، #آب، #آبرو، #سفر، #همراه،

تاریخ : یکشنبه 7 آبان 1396 | 10:04 ب.ظ | نویسنده : Romenika | نظرات

آمارگیر وبلاگ

کد حباب و قلب